((تا دلی آتش نگیرد حرف جانسوزی نگوید))

نوشتن در مورد دکتر ناصر کاتوزیان چه در باب نقد باشد چه دفاع کار یک دانشجوی تازه کار حقوق نیست. چرا که نقد از هر نوعی که باشد متخصصین خود را میطلبد و آشنایان به نقدرا، تا در این راه به خطا نروند و مطلبی بر خلاف حق عنوان نکنند و تحت عنوان فریبند ه ی نقد ، مطالبی خلاف واقع ارایه نکنند تا با این کار به تخریب و مخدوش کردن چهره حق بپردازند و یا با دفاع بیجای خود از در انکار وارد شوند. نقد دکتر ناصر کاتوزیان از هر نوع که باشد علمی یا اخلاقی از این قاعده بیرون نیست و طالب اهل این فن است.مسلما وظیفه اساتید و حقوقدانان شایسته و آشنا ست تادر آثار و نظریات این محقق برجسته به جستجو و واکاوی بپردازند و انتقادات و نظرات خود را در مورد آن بیان کنند تا اهالی این رشته با اطمینان خاطر از درستی و یا نادرستی مطالب به پژوهش بپردازند و هم راه حقیقت روشن گردد و در صورت نادرستی عده ای چون من که به دقایق علم حقوق آشنایی کامل ندارند از این مسیر منحرف نشوند.حال سوال این است که آیا برای پیمودن این مسیر نیازی هست که به نقد اخلاقی نیز بپردازیم یا نه؟و اگر آری نقد اخلاقی وظیفه ی کیست؟ آیا نقدی تحت نام نقد شخصیت نیز وجود دارد؟
نقد اخلاقی نقدی است که در آن ارزشهای اخلاقی را اصل و ملاک نقادی شمرده اند در نقدهای اخلاقی است که تذکر می دهند که انصاف یا ادب با اصول اخلاقی در یک نوشته رعایت شده است یا نه و مسلما این نوع نقد نیز اگر دور از شایبه ی اغراض باشد مفید خواهد بود و ارزش و اهمیت دارد و در نشان دادن چهره ی واقعی آثار و اندیشه ها و نکات ضعف و قوت آن موثر است. اصولا ما وظیفه ی نقد اخلاقی آثار را نیز به متخصصین واگذار میکنیم و تبعا کار نقد اخلاقی آثار دکتر کاتوزیان نیز وظیفه ی حقوق دانان و اساتید این رشته است نه امثال بنده.
اینکه آیا نقد شخصیت نیز وجود دارد ؟ و آیا این نوع نقد نیز مفید هست و یا خیر جای بسی تامل دارد .اینکه ما با بررسی شخصیت اخلاقی پدید آورنده ی آثار ،گذشته ی او و نشان دادن نکات ضعف و قوت و بعضا با برجسته کردن اشتباهات افراد به زعم خودمان سعی در نشان دادن راه حق داشته باشیم اندیشه ی باطلی است چرا که با این کار نتنها حق چهره ی واقعی خود را نمایانگر نمیشود بلکه با تخریب افراد شک و تردید ایجاد کرده و پژوهشگران را در استفاده از آثار علمی فرد به دردسر می اندازیم.اینکه ما بدانیم نویسنده ی یک اثر فرد مغروری است و یا جز فلان گروه سیاسی است و یا با همسر خود اختلاف دارد و از این دست حرفهای خاله زنکانه نه تنها در پژوهش یارای ما نیست بلکه به نوعی مخل است و اصولا فقط باید به متن و پیام آثار توجه کرد و همیشه به جمله ی معروف انظر الی ماقال و لا تنظر الا من قال توجه کنیم. و یاد داشته باشیم که ممکن است حق در کلام یک نویسنده ی فاسد غربی! نیز وجود داشته باشد.
آنچه مرا وادار به نوشتن این مطلب نمود آن هم در مورد دکتر کاتوزیان،نه نقد علمی و اخلاقی آثار این استاد است و نه دفاع از شخصیت تخریب شده ی ایشان.چرا که هرکدام مسئول خود را میطلبد. نقد علمی و اخلاقی آثار را به اساتید حقوق و حقوق دانان برجسته واگذار میکنیم و دفاع از شخصیت ایشان را نیز به خودشان و بستگانشان و بنیاد کاتوزیان.
آنچه بنده قصد بیان آن را دارم فقط مقادیری نقل قول و گیومه است از کتاب زندگینامه ی ایشان در پاسخ به نقدی که اخیرا در یکی از وبلاگ ها منتشر شد تحت نام ،سارق نظرات فقها ،سکولار ،و... نویسنده ی محترم این مطلب که گویا به گفته ی خود قصد نقد اخلاقی استاد را داشته در مطلب خود به نقدی دست زده که مشابه آن را جز در روزنامه کیهان و یا یالثارات نمیتوان یافت از هر دری سخن میگوید و همه جوره میتازد ؛کاتوزیان را وارد به فقه میداند و دشمن فقه، از رابطه ی ناخوش استاد با حاکمان پس از انقلاب میگوید و ار نحوه ی بازگشت به دانشگاه و همکاری با اصلاح طلبان از نخوت و غرور و ضعف اخلاقی ایشان از دوز کلک های ایشان و تلقی خاص عدالت حقوق قانون گریز،اثار ایشان را یکسره تقلید و ترجمه از آثار حقوق فرانسه و مصر میداند و کثرت آثار ایشان را معلول کم کاری سایر اساتید و دوران فراغت ایشان میداند و خلاصه نویسنده از نقد که ابا ندارد هیچ در تخریب نیز دستی دارد.
آنچه در ذیل میآید نه دفاع من است بلکه نکاتی است که در جواب به نقد ضد اخلاقی دوستمان از کتاب زندگینامه ی دکتر کاتوزیان انتخاب نموده ام.پس شاید به نوعی جواب خود استاد باشد به این دست تخریب ها ...
کاتوزیان و حکومت
اصولا دو دسته از علما و دانشمندان در طول تاریخ از گزند حکام و اتهامات ناروا در امان نبودند یکی دانشمندان و صاحبان فکر که که باحکام وصاحبان زر و زور همکاری ندارند و دیگر گروهی که اندیشه شان با اندیشه غالب زمان یکی نبوده است .یک روز غرمطی شان میخواندند و یک روز به مزدکی و مانوی بودن متهم میشدند.ابن سینا را کافر مینامیدند و حلاج را دیوانه،عین القضات را سوزاندند و ناصر خسرو را از دیار خود راندند و مولوی را تکفیر میکردند.
حال نیز در عصری که دیگر یک رایی و یکسانی اندیشه ها و تک صدایی هیچ معنایی ندارد وبلکه تکثر آرا در جوامع نمادی از پیشرفت است .حکام از منش خود دست بر نداشته و به راحتی مخالفین خود را تحت عناوین جدید کنار میزنند.یک روز آنها را سکولار مینامند و یک روز اساتید را به چپ اندیشی متهم میکنند. و دیگرروز آنها را غرب زده و عنصر غرب .یا جاسوس و راه انداز انقلاب مخملی و وباسته به احزاب و گروهای برانداز...
هرچند دوستاران دولت و رییس جمهور معتقدند که هنوز با مخالفین چنان که باید برخوردنشده است ونیاز به یک انقلاب فرهنگی دوم است.ولی از زمان به روی کارآمدن دولت جدید و تحولات مدیریتی هر روز شاهد اخراج این گروه اساتید هستیم.این برخوردهازمانی اوج گرفت که رییس جمهور اعلام کرد که باید بر سر رییس جمهورفریاد زد اگر با این اساتید برخورد نشود(نقل به مضمون).البته مسلما این فریادها در جایی چون مدرسه ی عالی شهید مطهری نباید به گوش برسد بلکه برای شنیدن پژواک فریاد آقای رییس جمهور باید به دانشگاه های تهران یا علامه و یا اصفهان شیراز سنندج پای گذاشت. به دانشگاه علامه ای که به گفته ی آقایان بیشترین خروجی سکولار را دارد آمد تا برخورد با اساتید را دید و یا به آمار بازنشسته شدن اساتید دانشگاه تهران نظری افکند. مجتهد،بشیریه ،كدیور،دکتر حسن نمک دوست و دهها استاد دیگر(در دانشگاه تهران بیش از پنجاه استاد و در دانشگاه علامه در حدود 15 استاد)که به عناوین مختلف اخراج یا بازنشست شدند و یا کلاسهای آنها بسیار محدود شده است.گوشه ای از برخورد با اندیشه هاست برخوردی که در گذر تاریخ همیشه بوده است.
دکتر کاتوزیان نیز از اساتیدی است که نیاز به کمی برخورد دارد.چرا که از همان ابتدا با حکام میانه ای نداشت و در بیان انتقادات ملاحظه کار نیست.عدم همراهی با حکومت از همان آغاز جوانی ایشان نمود داشته است زمانی که از« برخورد شاه با جبهه ی ملی ملول و ناراضی بودم و به عنوان اعتراض در مراسم اهدای مدال شاگرد اولی توسط شاه شرکت نکردم و هنگامی که برای استفاده از بورس اعزام به خارج مراجعه کردم ،اثر تمرد ظاهر شد.» تا زمان انقلاب سفید که دادگستری برای تدوین اصول انقلاب کمیسیونی تشکیل داد و وقتی برخلاف میل باطنی به عنوان عضو کمیسون درآمد از در مخالف وارد شد و گفت«من مامور اجرای قانونم و از قاضی نباید انتظار داشت که برخلاف اعتقاد خود از سیاست پیروی کند.»و انقلاب سفید و کار شاه را غیر قانونی و خلاف قانون اساسی خواند واثر این تمرد این بار نیز نمایانگر شد و در نهایت منجر به اخراج ایشان از دادگستری و منصب قضاوت گشت.و زمانی که بسیاری از علمای مدعی هنوز تصمیم به مبارزه نگرفته بودند ،به سهم خود در راهپیمایی های انقلاب شرکت میکرد و بعضا در نشریات مخفی آن زمان قلم میزد و یا به سخنرانی میپرداخت« و مراسم شب هفت شهدای 17 تیر را در مسجد دانشگاه برگزار کرد و خود سخنران این ماتم بود» ...که اینها گوشه ای از سهم او در مبارزات انقلاب است به عنوان یک استاد.مقاومت ایشان همراه با گروه حقوق خصوصی در برابر استادی سفارشی ولیان که از عمال رژیم و استاندار خراسان بود نیز ستودنی است چرا که«آنان که مبانی انقلاب ایران و دلایل پیروزی را جویا میشوند ، کمتر به مقاومت های فرهنگی میپردازند؛در حالی که برای دستیابی به واقعیت،ضمن ارج نهادن به فداکاری و ایثار توده ها،باید اینگونه حادثه ها را نیز به حساب آورد. در میدان مبارزه هرکس با سلاحی که در اختیار اوست میجنگد...»،کاتوزیان در سفر به عتبات نیز زمانی که چند دانشجوی وابسته ،قصد فرستادن پیام شکر گذاری برای مقام سلطنت را داشتند تا اعلام کنند که به دعا گویی ولی نعمت خود در عتبات مشغول هستند نیز به مخالفت پبرداخت«من که خمیره ی وجودم با اینگونه چاپلوسی ها ناسازگار است،بی درنگ با چنین اقدامی مخالفت کردم و گفتم هدف از این مسافرت زیارت و بازدید فرهنگی است نه دعا گویی وشکر گزاری.اینان که انتضار چنین واکنش صریحی نداشتند،مایوس ودلرده به سفارت ایران در بغداد پناه بردند.»
سال1357 دوران بحران واقعی در ضمیر و روح همه ی ایرانیان بود. «بحران انقلاب ،نه تنها مرا بسوی عدالت فراخواند،به جهاد در این راه نیز واداشت.در رسالت جدید،گاه خود را درنقش مصلح اجتماعی و ساستمدار میدیدم،هر چند که میدانستم شرایط لازم برای زندگی سیاسی را ندارم.هدفم این بود که از تمام توان خود در راه اعتلای اعتقاد و وطنم استفاده کنم.»و همین بود که او را از سستی و اهمال همکاران دانشگاهی ملول میکرد و میخواست همه را به جهاد ملی دعوت کند،این بود که درنامه به همکاران نوشت:«...امروز ملت ستمدیده ولی آگاه ایران بیش از هر زمان به دیگر به همدلی و همکاری ما نیاز دارد و حق شناسی ایجاب میکند که ،اگر در این راه پیشرو و رهبر نیستیم ،دست کم در زمره یدیگران باشیم...»
شاید علاوه بر سابقه ی علمی و سواد حقوقی ایشان پیشینه مبارزاتی دکتر کاتوزیان بود که رهبران انقلاب را وادار کرد تا وی را به عنوان یکی از اعضای هیات تهیه پیش نویس قانون اساسی انقلاب ایران انتخاب کنند .تهیه قانون اساسی جرم کوچک وقابل اغماضی نبود و احتمال داشت جان این جمع برگزیده به خطر افتد.جمع برگزیده ای که متشکل بود از :دکتر حسن حبیبی ،دکتر عبدالکریم لاهیجی،دکتر جعفری لنگرودی،ابوالفتح بنی صدر،دکتر میناچی و دکتر کاتوزیان.بدین وسیله نخستین پیش نویس قانون اساسی انقلاب در گوشه ی حسینیه ی ارشاد رقم خورد پیش نویسی که هر چند بعدها بسیار تغییر کرد و نظرات گروهای مختلف در آن وارد شد و باعث شد که امام خمینی بجای رفتن به قم وادامه ی طلبگی در پایتخت به حکومت بپردازد ولی هنوز هم آثاری از اندیشه کاتوزیان ها در آن یه چشم میخورد.
همکاری کاتوزیان با انقلاب به پس پیروزی نیز کشیده شد زمانی که در جواب مقاله ی مقدمه ای بر جمهوری اسلامی دکتر رحیمی مقاله ی به همین نام نگاشت تا در آن ثابت کند که برخلاف نظر ایشان «راه جمع این دو عنوان (جمهوری)و(اسلامی) را از لحاظ حقوق نشان دهم.این مقاله که در روزنامه ی جنبش انتشار یافت،چنان مقبول افتاد که بیش از ده بار به مناسبت های گوناگون در رادیو خوانده شد..تا همگان بدانند که چگونه جمهوری با اسلامی قابل جمع است!»
اما همانطور که هر روز جمله ی معروف انقلاب فرزندان صادق خود را میخورد مصداق میافت وفرزندان انقلاب هر روز طرد میشدند. کاتوزیان نیز به مرور به جمع طرد شدگان پیوست.وی که هیچ گاه اهل تعریف و تمجید ستایش نبود و بر عکس از امر به معروف و نهی از منکر در امور و آنچه که فقها نصیحت مینامند نیز ابایی نداشت ، شروع به انتقاد نمود چرا که فکر میکرد در حکومت جدید«...حق دارد بر مجریان خرده بگیرد که چرا قانون را اجرا نمی کنند،یا استدلال کند که به مصلحت انقلاب و اسلام نیست که دانشگاه ها بسته بماند،یا نشان دهد که در بیانیه ی الجزایر مصالح عمومی رعایت نشده است...»آری مخالفت استاد با انقلاب فرهنگی و تعطیل کردن دانشگاهها و علم و دانش ،نقد بر لایحه ی قصاص گوشه از فعالیت استاد بود تا بار دیگر نشان دهد«ممکن است سرمستی نوخاستگان از شراب قدرت به گونه ای تحمل شود،ولی بدمستی آنان در هیچ شرایطی قابل تحمل نیست.»ولی افسوس که جمهوری اسلامی روی خوشی به مخالفین نشان نداد و دوران انفصال و عزلت استاد شروع شد.ارتکاب اعمال مغایر با مصالح جمهوری اسلامی و اصرار به تبلیغ به نفع گروههای ضد انقلاب در محیط آموزشی اتهامی بود که منجر به انفصال دائم از خدمات دولتی و موسسات تابعه دولت گشت.این حکم نیز یکی از صدها حکم مولود انقلاب فرهنگی بود که به اخراج اساتید و دانشگاهیان می انجامید.حکمی که« ...امکان دفاع متهم را به او نمی دهد زیرا چگونه میتوان در برابر دادرسان مخفی و دلایل مخفی موضع گرفت وبر دیدگاههای مجهول ایراد کرد؟...نتیجه ناروای این شیوه ی نامشروع ،قلب اصول دادرسی به زیان متهم است:یعنی،به جای اینکه او از حمایت اصل برائت برخوردار شود و اثبات ادعا و اتهام بر عهده ی دادگاه و دادستان قرار گیرد،اکنون باید متهم دفاع و ثابت کند که مرتکب اعمال مورد انتساب نشده است! »«...گناهم تنها ستیز با ظلم و طرفداری از حق بود.ولی ،از آنجا که این پیامد را پیش بینی میکردم،بر خود مسلط بودم و توکلم به خدا بود.ندای وجدان را به گوش جان میشنیدم که به پایداری ترغیبم میکرد.این است که لبخند زنان دانشکده را ترک کردم...» و«تا واپسین دم هیچ گاه زبان انتقاد و اعتراض در کام نکشیدم...»
طرح انقلاب فرهنگی که نتیجه ای جز رکود علم و دانش نداشت و تنها ثمره ی آن سرکوب مخالفین و تثبیت حکومت بود ،با شکست مواجه شد و کم کم اعتراضات نتیجه داد و بالاخره« در تابستان1370 با خبر شدم دیوان عدالت اداری حکم انفصال هیات بازسازی را شکسته و اداره ی حقوقی دانشگاه نیز با آن موافقت کرده ،از این خبر نامنتظر،بیش از آن که شادمان شوم شگفت زده شدم.زیرا به درستی معلوم نبود و هنوز نمیدانم که سبب خشم بیهوده ی پیشین و پشیمانی پسین آنان چه بوده است؟آیامن دگرگون شده ام یا مصالح کشور تغییر کرده است؟» و کاتوزیان بار دیگر به دانشگاه بازگشت .البته نه توسط شیخ بهرمانی ، «چراکه دانشگاه نیز تا مدتها با سوءظن به من می نگریست .از پرداخت حقوق ناچیز گذشته امتناع میکرد و مرا از تدریس در دوره ی کارشناسی ، که محل اصلی اجتماع دانشجویان است بر حذر میداشت .در هیچ یک از شوراهای پژوهشی جایی برای من نبود و در هیچ سمیناری دعوت نمی شدم.دانشجویان نیز چهره ی مرا نمی شناختند و بسان غریبه ای به دانشکده می آمدم و با محیط احساس بیگانگی میکردم.»
قضاوت وعدالت
سالهای دانشکده حقوق یکی پس از دیگری طی میشدند دانشجوی حقوق ما توانست با عالی ترین نمره فارغ التحصیل شودو مدال درجه یک فرهنگ را از آن خود کند،از دست دادن بورس تحصیلی و از دست دادن پدر او را وادار میکرد که اکنون دنبال کار و معیشت برود.«..در انتخاب کار مدتها در تردید بودم که شغل قضا مناسب تر است یا وکالت؟...»در آن زما نه کانون وکلا استخدام میکرد و نه دادگستری،«در چنین اوضاع و احوالی اداره ی رادیو اعلان کرد که به گوینده احتیاج دارد. من و یکی از دوستان شهرستانیم در زمره داوطلبان نام نویسی کردیم؛تفاوت ما در این بود که او پدری بانفوذ داشت و من یتیمی نوخاسته بودم و بی پناه...هفته بعد که نتیجه را اعلان کردند.دوست شهرستانیم پذیرفته شد و من تهرانی به عنوان اینکه لهجه ی شهرستانی دارم مردود شدم...این تجربه نشان داد که ارزش های دانشگاهی،با آنچه در اجتماع میگذرد تفاوت بنیادی دارد و برای اینکه بچه ی معصوم مدرسه،انسانی اجتماعی و پخته شود،چه راه درازی در پیش است.»
سفارش یکی از بستگان و استخدام در بانک رهنی نیز نتیجه ای در بر نداشت.چرا که کارمند تازه وارد لیسانس حقوق را دکه سودای اصلاح گری را سر می پروراند وادار کردند که به کار جمع زدن اعداد نجومی بپردازد.«ناچار پس از یکی دو روز مقاومت عطای شغل جدید را به لقایش بخشیدم و با ناکامی بانک را ترک گفتم».
«در این گیر و دار تصفیه ی دادگستری نیز پایان یافت،وزارت دادگستری آگهی استخدام داد.جای درنگ نبود بایستی به عنوان داوطلب نام نویسی میکردم.تنها مانع کمی سن من بود.بر طبق قانون استخدام آن روز ،قاضی بایدحداقل 25سال سن داشته باشد و کسانی که خدمت نظام وظیه را انجام داده بودند از این شرایط معاف میشدند.سال 1331 شمسی من21ساله و کفیل خواهر و برادرم بودم ونمی توانتستم از شرط سن معاف باشم...در حالی که دشواری های زندگی و بار مسئولیتی که به عهده داشتم بر سنگینی آن می افزود تا یکی از دوستان راهنمایی کرد که میتوانم شناسنامه ام را اصلاح کنم و بدین تمهید حائز شرایط استخدام شوم. بدین ترتیب،سرانجام کاریابی در اجتماع به این شرط منتهی شد که پیمان شکنم؛دروغ بگویم و دستگاه قضایی را فریب دهم.کاری که بغایت دشوار و نفرت انگیز بود و هنوز هم از یادآوری ات احساس شرم میکنم.ولی،چاره منحصر بود و من در حال اضطرار؛حالتی که عذر هر خطا وگناه است»روز محاکمه در دادگاه استان فرا رسید،«دادگاه به ریاست مرحوم مصباح مرجان،از قضات خوشنام و دانشمند دادگستری تشکیل شد...مرحوم مصباح با دقت به سخنانم گوش میداد و لبخند رضایتی بر لبانش نقش بسته بود.پس از پایان محاکمه مرا به پای میز دادگاه فرا خواند و با مهربانی و به آهستگی گفت:میدانم دروغ میگویی،ولی طرز استدلال و شیوه ی بیانت نشان میدهد به درد دادگستری و قضاوت میخوری و ما باید وسیله استفاده از چنین جوانانی را فراهم آوریم.»
دوران قضاوت ناصر کاتوزیان با تاثیر از عمل مصباح مرجان شروع شد،شیوه ی قضاوت او نه شیوه ای خاص و بدیع بود که ایشان فقط عدالت را بر هر چیزی برتری میداد،قوانین خشک و بی روح مانع او در احقاق حق نبود چنانچه همیشه میگفت«اگر عدالت چهره ی روشن خود را جلوه گر کند سراسر منطق را به پای آن میریزم»قضاوت را بسیار جدی گرفته بود و«چنان در آداب قضاء و زمان دادرسی و صدور حکم و بیطرفی اهتمام داشتم که از معاشرت و زندگی متعارف دور افتاده بودم »از رفتن به میهمانی های دوره ای وکلا و قضات خودداری میکرد «زیرا میدانستم که رفتن به خانه ی پاره ای از متقاضیان و سورچرانی درچنین مجالسی،خواه ناخواه قاضی را ازبیطرفی خارج میکند و آزادی او را در تصمیم گیری از بین میبرد. »همیشه به افرادی که در قبال پیشنهاداتی فریبنده تقاضاهای نامشروع داشتند اینگونه جواب میداد:برو این دام را بر مرغی دگر نه،که عنقا را بلند است آشایانه.پیشنهاد وسوسه انگیز 60هزار تومانی(معادل ده سال حقوق آن روز) داوری برای دو خانواده ی اراکی را نپذیرفت«این پیشنهاد را نپذیرفتم ،زیرا قانون آیین دادرسی مدنی قضات را از داور شدن منع میکرد و من سخت پای بند اجرای قانون بودم» و این ها نمونه ای بود از قانون مداری و توجه به قوانین در عین عدالت مداری و توجه به حق و صلاح.در جریان پرونده ی دیگری نیز حق بر مصلحت و رسم غالب آمد و مجبور شد در برابر قاضی ای که بر گردن او حق بزرگی داشت و او را وارد نظام قضا کرده بود بایستد «..از یک سو،مرحوم مصباح مرجان اعتبار تصمیم های شعبه ی4 را وابسته به خود میدانست و ایستادن در مقابل او برایم دشوار بود ،از سوی دیگر،تصمیم او را نادرست میدیدم و گذشتن از اعتبار قانون و اصول حقوقی را نقض پیمانی میدیدم که با عدالت بسته ام... » کاتوزیان در دستگاه قضا هم توانست خود را به خوبی مطرح کند و پله های طرقی را بدون آنکه به چاپلوسی و تملق روسا بپردازد طی کند .
تعلیم، تعلّم،تالیف
امیر ناصر کاتوزیان توانست از همان دوران مدرسه نبوغ و استعداد خود را نشان دهد با کسب نمرات عالی در دوران دبیرستان توانست به کسب مدال درجه دوم فرهنگ نائل آید،در دانشکده ی حقوق نیز شاگرد ممتازی بود به گونه ای که موجب حیرت اساتید بود.وقتی در امتحان اصول فقه از استاد شهابی نمره 20 گرفت «...استاد شهابی موضوع را در شورا مطرح و از دانشکده خواسته اند که برگ امتحان اصول شما به قم فرستاده شود تا آقایان مراجع و استادان حوزه ملاحظه بفرمایند که دانشجویان ما چقدر به قایق فقه و اصول تسلط دارند».رساله کارشناسی ایشان با موضوع عقد ضمان که جز دو منبع فرانسه منابع اساسی آن کتب فقه بود با بهترین درجه به تصویب رسید.«مرحوم ایت الله سنگلجی نیز برای تشویق من در پشت رساله اعلام وتصدیق کردند که به درجه ای از اجتهاد رسیده ام.»
کار قضاوت نیز مانع از آن نشد تا از تحقیق و پژوهش علمی دست بکشد به طوری که هنگام پیوستن به دانشگاه و هیئت علمی سرما یه ای قابل توجه به هراه داشت«...دو کتاب دوره ی مقدماتی حقوق مدنی و اعتبار امر قضاوت شده را آماده داشتم ...علاوه بر این،نزدیک پنجاه مقاله ی علمی در مجله های کانون وکلای دادگستری و مجله ی حقوق وزارت دادگستری نوشته بودم که پاره ای از آنها حاوی نظر های ابتکاری و موثر در رویه ی قضایی بود.رساله ی وصیت در حقوق مدنی ایران را نیز باید بر این مجموعه افزود.»رساله ای که در واقع رساله ی دکتری ایشان بود ولی قبل از ورود به دوره ی دکتری نگاشته شده بود. سرمایه ای که هنوز هم حسادت برانگیز است«بدیهی ات که وجود این سرمایه برای آقایانی که جز چند دیپلم خارجی و چند جمله ی شکسته ی فرانسه ارمغانی نداشتند خطرناک می نمود...ولی استادانی چون مرحوم دکتر امامی یامرحوم دکتر علی آبادی،که دارای تالیفات ارزنده و سوابق قضایی درخشان بودند ،از همکاری طلبه ی اهل قلم استقبال میکردند.»
دو سفر علمی به فرانسه و آمریکا و تقویت زبان فرانسه و انگلیسی بر مطالعات استاد در نظام های حقوقی دیگر نیز افزود و اینک علاوه بر تسلط بر فقه ایشان در حقوق فرانسه نیز دستی داشت و اینگونه شد که در نگارش کتاب های دیگر دست به تلفیقی جدید از فقه و حقوق فرانسه زد . در مورد تالیف کتاب مقدمه ی علم و استفاده از منابع غربی می فرمایند:«..هرچند این مقدمه ها (مقدمه ی مارتی ورنو) الهام بخش اصلی برنامه ریزی درس جدید شد،منتها عیب مشترکی که از دید من در همه ی مقدمه ها به چشم میخورد،وابستگی آنها به نظام خارجی و بیگانگی با روح حقوق بومی وملی ایران بود.در این زمینه دریافتم که بسیاری از مباحث اصول فقه،در واقع مقدمه ی مطالعه و تحقیق در مسائل فقهی و حقوقی است،و میتواند به درس مقدمه چهره ی بومی ببخشد.این است که پس از چند ماه کاوش و مطالعه و تلفیق و ترکیب نظام داخلی و خارجی به برنامه قابل قبولی دست یافتم و شروع به نگارش کردم » کتاب مقدمه ای که بعد ها در زمان طرد شدن ومرتد خوانده شدن در یکی از مدارس عالی(شاید مدرسه ی عالی شهید مطهری!!!) جلد آن را کنده و نام نویسنده را پاک کرده بودند و آن را تدریس میکردند. شاید یکی از علل ناسازگاری استادبا طلاب و داشجویان فقه این اعتقاد استاد است که« در دانشکده های حقوق در رشته فقه و حقوق، دانشجویان مقدار زیادی فقه و یا اصول و علوم دیگر را می خوانند و تنها چند واحد حقوق می گذرانند. این در حالی است که به هیچ وجه، رشته حقوق با گذراندن چند واحد کامل نمی شود(گفت و گو با خبر گزاری مهر).»چراکه در حقوق که کاتوزیان ارائه میکند فقه پویا تنها یک منبع از منابع است و آنچه اصل است حقوق است نه فقه و یا حتی نظام های حقوق بیگانه. کاتوزیان میکوشد« تا با استفاده از اندیشه فقیهان و دستاوردهای حقوق خارجی بویژه فرانسه،حقوق تازه ای ارائه کنم که هر چند ریشه ای کهن دارد ،اثر پیری در شاخه های با طراوت آن احساس نشود».
سختکوشی،قدرت استباط ،تسلط بر فقه و حقوق فرانسه،پیشینه ی قضاوت،مطالعه بسیار و به روز بودن اطلاعات صفات برجسته ای است که یارای نخستین فارغ التحصیل دوره دکترای حقوق در تالیف بیش از 46 اثر علمی است. ناتوانی و کم کاری سایرین را وادار کرده است تا کثرت آثار ایشان را به فراغت ایشان نسبت دهند و یا تقلید و ترجمه بودن آثار استاد،«این گفته ی طعنه انگیز که فلانی چون در حال فراغت بود و گرفتاری های تدریس را نداشت،توانست به کار تحقیق بپر دازد،مرا بیشتر به کار تشویق میکرد.آنها میخواستند کم کاری های خود را به گرفتاری های ناشی از تدریس نسبت دهندو با چشم پوشی از مرارت های دوران عزلت و آوارگی ،توفیق نسبی مرا به فراغت و آسودگی منسوب سازند که عین بی انصافی بود.»...
تاثیر آثار کاتوزیان در حقوق ایران غیر قابل انکار است ،آثار او را چه ترجمه چه تقلید بنامیم از ارزش آنها کاسته نمی گردد.آثار ارزشمندی که نتنها در درک مسائل علم حقوق به خوبی یارای تازه واردان است بلکه مرجع اهل فن نیز هست. از قدر و ارزش تالیفات کاتوزیان نه با گذر زمان نه با آمد و شد فحولی چون مرحوم دکتر شهیدی، دکتر درودیان،دکتر صفایی،دکتر محقق داماد... و یا با وجود منتقیدین خوش نام و خوش انصاف وحتی با نقدهای کینه توزانه کاسته نمیشود.کاتوزیان بر تارک علمای ایران تا ابد میدرخشد و از او به نیکی یاد خواهند کرد چرا که هرگز به مقام اساتید و حتی همکاران خود بی حرمتی نکرده و به بدگویی نپرداخته،چرا که جمله ی من علمنی حرفا فقد صیرنی عبدا حضرت علی را سر مشق خود قرار داده، و نیک میداند که بزرگش نخوانند اهل خرد که نام بزرگان به زشتی برد.
اهالی ورزش باستانی و زورخانه ای خوب معنای احترام به پیشکسوت را میدانند،چرا که پهلوان هر چقدر هم که قدر باشد باید به پیشکسوت خود و تمام افرادی که حتی یک روز بیش از او سابقه دارند احترام بگذارد و زیردست او بایستد؛کاش اهل علم و دانش و دانشگاهیان و دانشجویان از این مشی مرام زورخانه ای ها پیروی میکردند و یک دانشجو هر چقدر هم که قدرت علمی داشته باشد به خود اجازه ندهد ،پرده دری کند و پنبه پیشکوستان را رشته کند.کاش شعور ورزشکاران زورخانه ای را داشتیم و این اجازه را به خود نمیدادیم که پس از یادگیری چند اصطلاح حقوقی اساتید خود را به زیر سوال ببریم و به چالش بکشیم.
در آخر توجه برخی منتقدین ستیزه جو به این کلام جلب میکنم:
حسادت، حقارت است و تهمت کافری بنگر به کدامین مسیر در حرکتی: حقیری یا کافر.
و این حکایت!!:
«روزی یکی از دانشجویان مدرسه ی عالی قضایی به منزل من آمد در را که به روی او باز کردم ،ناگهان خم شد و دست مرا بوسید.گفت،من مسلمانم و به خدا و روز واپسین ایمان دارم .به اندازه ای از شما بدگویی کرده بودند که گمان میکردم با ملحدی روبرو هستم؛من هم بعضی از بدگویی ها و ناسزاها را تکرار کرده ام.ولی پس از خواندن کتاب های شما و مشاهده ی عنایت و تسلطی که بر فقه داریدبه اشتباه خود پی بردم و اکنون برای پوزش خدمت رسیده ام و تقاضا دارم مرا حلال کنید.قطره های اشکی را که ضامن صداقتش بود در گوشه ی چشمانش دیدم و منقلب شدم.صورتش را بوسیدم و بر دل پاکش آفرین گفتم.»
شاید نیاز باشد خدمت ایشان برسیم و علاوه بر تشکر،طلب حلالیت کنیم.
داستان زندگی ایشان نه در این متن که در کتاب خود ایشان نیز نمیگنجد،پیشنهاد میکنم که اهل حقوق این کتاب را مطالعه کنند تا بدانند که کاتوزیان از کجا آمده و چه مسیر پر خطری را طی نموده است تا«محققان جوان از ناملایمات و مشقات نهراسند و بر آنچه دارند غره نباشند»و بدانید در کتاب زندگی من آنچه میخوانید«سرگذشت عادی انسانی است که پستی و بلندی بسیار دیده و آنرا صادقانه بیان نموده است.»
Ph.D. Student in Private Law and the Author of Legal Book and Papers